| |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
نمیدانم چرا چشمانم گاهی بی اختیار خیس می شوند
می گویند حساسیت فصلی است
آری من به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم
خاک پایت بوسه گاهم بود و بس
بر سر راهت نگاهم بود و بس
ای نگاهت تکیه گاه خستگی
عشق تو تنها گناهم بود و بس
نفست باران است
دل من تشنه ی باریدن ابر
دل بی چتر مرا میهمان کن …
یاد آن روزی که یاری داشتیم
این چنین خوار نبودیم ، اعتباری داشتیم
ای که ما را در زمستان دیده ای با پشت خم
این زمستان را نبین ، ما هم بهاری داشتیم
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی
از ما که گذشت
ولی به دیگری موقتی بودنت را گوشزد کن
تا از همان اول فکری به حال جای خالیت کند
در غم عشق نبودیّ و محبت کردی
این هم از لطف شما بود و نمیدانستیم
من نکردم گله از عهد و وفاداری تو
عهد ما عهد جفا بود و نمیدانستیم
رنج بیعشقی و تنهایی و بیمهری یار
همه تقدیر خدا بود و نمیدانستیم
در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور
حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور
گردش چرخ نگردد به مراد دل کَس
غم بی مهری این مردم بی عار مخور
بگذار بگویند خسیسم
من دوستت دارم هایم
را الکی خرج نمیکنم
جز برای مهربانی خودت
پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال
لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را
وقت دلتنگی خود دارم و بس
رمز عبور را فراموش کردم ؟ ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 55
بازدید هفته : 476
بازدید ماه : 458
بازدید کل : 187398
تعداد مطالب : 2226
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1